آماری که هرگز شخصی به نظر نمیرسد
این ادعا که معاملهگران پول خود را از دست میدهند، همه جا وجود دارد. این ادعا در مقالات، ویدیوها و مکالمات ظاهر میشود و اغلب به عنوان هشداری برای کسانی که تازه شروع به کار کردهاند، مطرح میشود.
اما با وجود اینکه چقدر تکرار میشود، به ندرت اتفاق میافتد.
بیشتر افراد این عدد را ثبت میکنند، برای مدت کوتاهی آن را تصدیق میکنند و سپس به کار خود ادامه میدهند. نه به این دلیل که به آن شک دارند، بلکه به این دلیل که هرگز احساس نمیکنند که در مورد آنها صدق میکند. همیشه یک فرض خاموش در پسزمینه وجود دارد: اکثریت ممکن است شکست بخورند، اما به نوعی، شما جزئی از آن گروه نخواهید بود.
این فرض به ندرت مورد بررسی قرار میگیرد. نیازی هم به بررسی آن نیست. این فرض به سادگی نحوهی برخورد شما با هر آنچه که در ادامه میآید را شکل میدهد.
چرا این باور موجه به نظر میرسد؟
این همیشه مسئلهی خودخواهی نیست. در بسیاری از موارد، احساس میشود که لیاقتش را داشتهاید.
شما وقت میگذارید. شما رفتار قیمت را مطالعه میکنید، استراتژیها را بررسی میکنید و سعی میکنید بفهمید که بازار چگونه رفتار میکند. در مقایسه با آنچه تصور میکنید یک “معاملهگر معمولی” انجام میدهد، تلاش شما متفاوت به نظر میرسد. جدیتر. هدفمندتر.
با گذشت زمان، آن تلاش به اعتماد به نفس تبدیل میشود. نه اعتماد به نفس پر سر و صدا، بلکه نوعی اعتماد به نفس آرام که به چالش کشیدنش دشوارتر است. شما کمکم باور میکنید که به شیوهای به بازار نزدیک میشوید که شما را از دیگران متمایز میکند.
از دیدگاه شما، این انکار نیست. بلکه منطق است.
بازار اینطور نمیبیند
مشکل این است که بازار تلاش را ارزیابی نمیکند. به آمادگی، نیت یا حتی درک به خودی خود پاداش نمیدهد.
به رفتار واکنش نشان میدهد.
به طور خاصتر، رفتار تحت فشار را آشکار میکند.
در ابتدا، اکثر معاملهگران محتاط هستند. آنها از قوانین پیروی میکنند، ریسک را مدیریت میکنند و با خویشتنداری به تصمیمگیریها نزدیک میشوند. یک ساختار مشخص، اقدامات آنها را هدایت میکند.
اما وقتی خطر کمی وجود دارد، حفظ ساختار آسانتر است.
همچنان که تجربه افزایش مییابد، چیزی شروع به تغییر میکند.
تغییری که حس پیشرفت میدهد
این تغییر به اندازه کافی تدریجی است که به ندرت اشتباه به نظر میرسد.
این در تنظیمات کوچک و معقول ظاهر میشود:
- یک سری برد، اعتماد به قضاوت خودتان را افزایش میدهد
- قوانین به جای اینکه ضروری به نظر برسند، انعطافپذیر به نظر میرسند
- باختها توجیه میشوند، در حالی که بردها به عنوان اعتبار پذیرفته میشوند
هیچکدام از اینها بیملاحظگی به نظر نمیرسد. اگر چیزی باشد، حس رشد است. دیگر سفت و سخت نیستید. دارید خودتان را وفق میدهید. دارید برای خودتان فکر میکنید.
اما اینجاست که جدایی شروع به بسته شدن میکند.
آنچه که 90% واقعاً به اشتراک میگذارد
اکثر معاملهگران به دلیل عدم دسترسی به اطلاعات شکست نمیخورند. آنها به این دلیل شکست نمیخورند که هرگز اصول اولیه را یاد نگرفتهاند.
آنها شکست میخورند زیرا رفتارشان در لحظاتی که ثبات بیشترین اهمیت را دارد، ناپایدار میشود.
این الگو چشمگیر نیست. بلکه تکراری است.
- وقتی راحت باشد، از قوانین پیروی میشود و وقتی راحت نباشد، نادیده گرفته میشود
- ریسک در تئوری مدیریت میشود، اما در عمل گسترش مییابد
- تصمیمات ابتدا ساختارمند میشوند، سپس به آرامی احساسی میشوند
هر انحراف به اندازه کافی کوچک است که قابل توجیه باشد. اما با گذشت زمان، آنها به چیزی قابل پیشبینی تبدیل میشوند.
و همین قابل پیشبینی بودن است که نتیجه را تعیین میکند.
این یک عدد نیست، یک مسیر است
90% اغلب به عنوان یک داده آماری در نظر گرفته میشود، اما بیشتر شبیه یک مسیر رفتار میکند.
معمولاً با اعتماد به نفس شروع میشود. سپس مجموعهای از سازشها از راه میرسند، که هر کدام به اندازهای ظریف هستند که قابل قبول به نظر برسند. در نهایت، این سازشها به نقطهای منجر میشوند که نظم و انضباط تحت فشار از بین میرود.
هیچ لحظهای وجود ندارد که همه چیز خراب شود. به همین دلیل است که تشخیص آن دشوار است.
تا زمانی که الگو واضح شود، بارها تکرار شده است.
چرا به ندرت احساس شکست میکنیم؟
یکی از فریبندهترین جنبههای این فرآیند، احساسی است که از درون به فرد دست میدهد.
حس از دست دادن کنترل را ندارد.
حس یادگیری داره.
شما معتقدید که در حال پیشرفت، تنظیم و نزدیک شدن به ثبات هستید. شما دانش بیشتری نسبت به قبل، تجربه بیشتر و دلایل بیشتری برای اعتماد به تصمیمات خود دارید.
اما رفتار از قبل تغییر کرده است.
و بدون اینکه متوجه شوید، ممکن است همان الگوهایی را تقویت کنید که معاملهگران را در آن اکثریت نگه میدارد.
این درک خیلی دیر حاصل میشود
زمانی که اکثر معاملهگران متوجه میشوند چه اتفاقی افتاده است، نتیجه دیگر تعجبآور نیست.
ضررها دیگر تصادفی نیستند. آنها با تصمیماتی که منجر به آن شدهاند، همسو هستند.
در آن مرحله، اجتناب از این واقعیت دشوار است.
تو هیچوقت بیرون از 90% نبودی.
تو فقط داشتی همون مسیر رو دنبال میکردی،,
با دلایل بهتری که باور کنم تو اینطور نبودی.